شیرینی زندگی ما

استخر هر هفته

پسر گل و عزيزمون هر هفته شنبه ها با بابامحمدش ميره استخر و كلي بازي و شنا ميكنه، اين هفته دايي محمدامينم باهاشون رفته بود، عشق مامان و بابا ياد گرفته بدون بازو بند پا دوچرخه بزنه و روي آب بخوابه، فدات بشم قندعسل خونه،                   ...
9 دی 1396

جشن تولد ٤ سالگي

بالاخره تولد ٤ سالگي پسرم با سه ماه تاخير برگذار شد، يه مهموني مفصل با مهموناي عزيزمون و كلي بزن و برقص و شادي اونشبم پسرم حسابي گل و خوش اخلاق بود و كلي هم از ديدن dj خوشحال شد شب خيلي خوبي بود و مامان فرخ و عزيز فريده هم كلي كمك مامان مونا كردن، پسرم بعد از كلي بازي و شادي تو همون سر و صدا ساعت ١٠ خوابيد، خيلي مامان مونا براي برگذاري اين مهموني كار و بدو بدو كرد ولي ارزش شاد بودن پسرم رو تو اون شب داشت، با تمام وجود من و بابا محمد دوستت داريم،                           ...
1 دی 1396

شهر لي لي پوتها

يكي از دوستاي بابا محمد پيشنهاد داده بود تا پسرمون رو براي بازي ببريم شهر لي لي پوتها امروز بعدازظهر كه بابا از سركار اومد سه نفري اول رفتيم فروشگاه آديداس براي تولد آرمان كادو كتوني خريديم بعدم رفتم شهر لي لي پوتها، جاي بامزه اي بود و غرفه هاي نجاري و آشپزي و بيمارستان و سوپر ماركت داشت، كه پسرمون تو غرفه سوپرماركت صندوق دار شده بود، يه پل معلقم بود كه پسرمون خيلي دلش ميخواست بره روش ولي به خاطر سنش اجازه نميدادن بعد كه علاقه اميرعلي رو ديدن يه آقايي كمكش كرد و روي پل همراهيش كرد، پسر قند عسلمون هم كاملا شجاع و مسلط روي پل راه ميرفت كه خود اون آقا تعجب كرده بود، كلي پسر گلمون اونجا بازي كرد و خوش گذروند و شام هم رفتيم رستوران، اميدوارم ...
1 دی 1396

صوت درماني

خانوم دكتر ايستكي تشخصيص دادن كه براي بهتر حرف زدن پسرمون بايد دوره صوت درماني رو بگذرونه، هفته اي ٤ روز بعدازظهرا بايد ميرفتيم مركز و پسرم يه دو ساعت يه گوشي ميذاشت و آهنگهاي مخصوص گوش ميداد و بازي ميكرد، اين تايم براي اميرعلي زياد و خسته كننده بود و چون توي كلاس هم بچه هاي بزرگتري بودن حوصلش سر ميرفت و دلش ميخواست گوشي رو برداره و وقتي ما براي گذاشتن گوشي مقاومت ميكرديم خوب گريه و بي تابي ميكرد، خلاصه يه روز كه بابا عباس باهامون اومده بود وضعيت بد من و اميرعلي رو اونجا ديد به خانوم دكتر پشنهاد داد كه ما دستگاه رو اجاره كنيم و توي خونه اينكار رو انجام بديم كه خدا رو شكر دكتر قبول كرد، توي خونه خيلي راحت بوديم خيلي كه نه ولي خوب بود و بعد...
1 دی 1396

يلداي ٩٦

پسر عزيزم يلدات مبارك امسال مهدكودك براي جشن يلدا گفته بود كه بچه ها روز جشن لباس مخصوص يلدا تنشون كنن، مامان مونا هم بعد از كلي گشت و گذار و سرچ كردن تو اينترنت به لباس هندوانه قشنگ برات خريد و روز جشن تنت كردي ،           ...
1 دی 1396

گفتار درماني

روزاي يكشنبه و پنج شنبه براي گفتار درماني من و پسرم مجبوريم يه مسير طولاني رو طَي كنيم تا به كلاس برسيم از خونه تا كلاس يك ساعت و بالعكس از كلاس تا خونه هم يك ساعت و يه وقتايي بيشتر به خاطر ترافيك تو راه هستيم پسرمون هم عادت كرده بعد از كلاس بره از مغازه يه چيپس و آبنبات چوبي بخره و بعدم بياد تو ماشين صندلي رو بخوابونه به خالت خوابيده خوراكي بخوره، واقعا اميدوارم گفتارت كامل بشه و ما از رفتن به اين كلاس ها خلاص بشيم.   گفتار درماني ...
19 آذر 1396