شیرینی زندگی ما

وفاي به عهد

امروز صبح كه پسرمون از خواب بيدار شد نشست فيلماش رو ديد و هوس رفتن به سرزمين لي لي پوتها به سرش زد مامان مونا هم بهش قول داد كه بعدازظهر كه مياد مهدكودك دنبالش با هم بريم سرزمين لي لي پوت ها پسرم كلي خوشحال شد و با خوشحال رفت مهد كودك اينم عكس مدرك براي اثبات عملي كردن قول مامان مونا به پسرش ...
29 آبان 1397

اميرعلي خفن

پسر عزيز ما شنبه ها با بابا محمد كلاس پيانو ميره و هر وقت سر كلاس آروم بشينه و خوب پيانو بزنه بابا محمد ميبرتش سرزمين عجايب اونجا كلي بازي ميكنن و آخر سرم پسرم ميره تا صورتش رو گريم كنن اينم پسر خفن من ...
29 آبان 1397

شمال ٩٧

با خاله شيما آخر هفته رفتيم شمال شهر نور هتل نگين هوا خوب بود و بعدازظهرا كلي پسرمون با بابا محمدش ميرفتن تو دريا و شنا ميكردن من و خاله شيما هم كنار دريا رو ماسه ها مينشستيم و از صداي موج آب لذت ميبرديم ...
20 شهريور 1397

تولد ٥ سالگي قندعسل

پسرم عزيزمون، زيباترين ، قوي ترين، مهربان ترين تولد ٥ سالگيت مبارك . اميد زندگي ما از خدا سلامتي و موفقيتت رو خواهانيم، 😘😘😘😘😘❤️❤️❤️❤️ امسال يه تولد كوچولو باتفاق خانواده مادري و پدريت برات گرفتيم كه خاله ليلا و آوا سرزده اومدن و كلي سوپرايز شديم و خوشحال شديم دو روز بعد از جشن تولدت هم عمه طلعت تماس گرفتن كه شام بيان خونمون و اونا هم زحمت كشيده بودن برات كيك و بادكنك و شمع و فشفشه و كادو گرفته بودن كه واقعا سوپرايز عالي اي بود ...
20 شهريور 1397

پايان دوره آموزشي دايي

بالاخره دو ماه آموزشي دايي محمدامين تموم شد و خوشبختانه هم بقيه خدمتش رو افتاد تهران.براي همين يه جشن كوچولو گرفتيم و اول رفتيم دماوند و ويلامون رو كه تقريبا داره تموم ميشه ديديم و بعد هم براي شام رفتيم رستوران .دوست دايي محمدامين ميلاد هم با ما بود. ...
2 شهريور 1397

دماوند

امروز مامان مونا براي اينكه وسايل سفر و خونه رو جمع و جور كنه دماوند نرفت و پسرگلمون با بابا محمدش رفت و طبق معمول كلي به خاطر رفتن به دماوند ذوق كرد و اونجا هم كه مثل هميشه خاك بازي و بيل بازي كرده بود هميشه شاد باشي پسر عزيز و دوست داشتني مامان و بابا 😘😘😘😘 ...
19 تير 1397

كيش ٩٧

با عمه مريم و عمو امير و آرمان و آرمين و عزيز فريده راهي كيش شديم سه شنبه بعدازظهر ساعت ٦ به سمت كيش حركت كرديم و حدود ساعت ٩ هتل بوديم بعد از تحويل گرفتن اطاق و باز كردن چمدون ها رفتيم اسكله قدم زديم و شام خورديم و برگشتيم هتل تا استراحت كنيم روز اول سفر بعد ار صبحانه پسر گلمون همراه با آقايون رفتن دريا وحسابي بهشون خوش گذشته بود و بعداز ظهرم كه برگشتن پسر خستگي ناپذير ما تازه وان حموم رو پر كرد و كلي بازي كرد و بعد خوابيد. شام رفتيم شانديز صفدري و موزيك زنده داشت و تا ساعت ١ اونجا بوديم روز دوم سفر هم دوباره صبح همون برنامه دريا بود و بعد ازظهر رفتيم جنگ كه اصلا مناسب بچه ها نبود همش حرف هاي بد و زننده ميزدن تا مردم رو بخندونن ...
17 تير 1397

خانه بازي مهدكودك

امروز كه پسرگلمون رو بردم مهدكودك نيكي جون يه سوپرايز عالي براي بچه ها داريم مامان مونا رو برد پلي هاوس و واي چه قدر اونجا تغيير كرده بود يه فضاي خيلي خوب با كلي وسايل مشاغل براي بچه ها درست كرده بودن نزديكاي ظهرم تو كانال تلگرام مهدكودك عكس بچه ها رو كه اونجا بازي ميكردن فرستادن ولي پسرم صد حيف كه با وجود اين همه كلاس و گفتار درماني هنوز با مامان مونا حرف نميزني و احساس قشنگت رو بهم نميگي دلم لك زده براي حرف زدن با من 😢😢😢 اميدوارم اين كابوس هاي من تموم بشه🙏🙏 ...
3 تير 1397

تبريز

براي تعطيلات عيد فطر تصميم گرفتيم سه نفري بريم تبريز.رور چهارشنبه ساعت ١٢ پرواز داشتيم موقعي كه از خونه ميخواستيم بريم فرودگاه پسر گلمون كيفش رو برداشت تا با خودش بياره فرودگاه مامان مونا متوجه نقشه پسرش شده بود نقشه پسرمون اين بود كه خودش كيفش رو بذاره روي ريل هاي بازرسي و بعد برداره ببره تحويل گيت تحويل بار بده خلاصه اينكار رو كرد و موقعي هم كه رفتيم تو هواپيما تا نشست گفت غذا بخوريم كه از شانس پسرم چون پرواز كوتاه بود يه ميان وعده سبك دادن و پسرمون هم دوست نداشت . خلاصه رسيديم تبريز و از فرودگاه رفتيم هتل كايا لاله پارك.يه هتل واقعا تميز و شيك وقتي اطاق و چمدون ها رو تحويل گرفتيم بالافاصله رفتيم رستوران هتل ناهار خورديم و بعد اوم...
28 خرداد 1397